غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
405
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بخت بيدار و معاضدت عنايت آصف جم اقتدار از خطا و زلل مصون ماند و كيفيات فتوحات اين پادشاه سكندر صفات را در احسن عبارات و ايمن استعارات بمسامع دور و نزديك و ترك و تازيك رساند . مثنوى چون بعنايات خداوندگار * بخت موافق شد و توفيق يار كلك سخنپرور معجز بيان * كرد عيان ذكر تمورخانيان بار دگر ابر گهربار شد * سحر فن و معجزه آثار شد تا كند از ذكر شه كامكار * جيب فلك پر ز در شاهوار گرچه مرا قوت اين كار نيست * خامه به اين كار سزاوار نيست هست اميدم كه بفضل خداى * كلك چو بر عاج شود مشگساى فيض سماوى دهدش ياورى * كوكب طالع كندش چاكرى تا ز حديث شه كشورگشا * قبهء افلاك شود پر صدا صيرفى طبع جواهرشناس * خاطر نقاد هنر اقتباس از در راين خبر خير اثر * نه صدف چرخ كند پرگهر كر شنود گوش خرد اين نويد * بشكفد اين غنچه بباغ اميد گر نوزد بر چمن اين رقم * تازه نسيمى ز محب كرم كى شود اين عقد گهر بانظام * گر نكند معدن جود احتمام چيست محب كرم و كان جود * دست و دل آصف ملك وجود اختر برج شرف سرورى * دوحه گلزار نكو اخترى ملك مدارى كه بتيغ و قلم * كرد خراسان چو بهشت ارم شعله تيغش بظفر همدم است * ملك زرشح قلمش خرم است هست در ربار كفش ابروار * نيست ولى چون كفش ابر بهار ز انكه بود بخشش دستش مدام * كى همه كه قطره فشاند غمام ذات وى از عدل بود محترم * دست و دلش مظهر لطف و كرم بهرهور از فضل دل آگهش * مرجع اصحاب شرف درگهش تربيت اهل هنر كام اوست * زيور عنوان سخن نام اوست جوهر نامش ز شرف با نصيب * نزد خداوند چو ذاتش حبيب ملك ز عدلش شده پر زيب و زين * هست دعايش همه را فرض عين هركه بود از كرمش بهرهور * غير دعايش چه نويسد دگر تا كه زرشح قلم مشگفام * جوهر الفاظ پذيرد نظام باد هميشه قلمش درفشان * بهر سرانجام امور جهان بحر عطايش همه گه موجزن * بهر فراغ دل اهل سخن سير فلك باد بكامش مدام * نامهء اميد بنامش تمام تمام شد جزء سوم از مجلد سوم كتاب حبيب السير